<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
		>
<channel>
	<title>دیدگاه‌ها برای: خواب عجیب</title>
	<atom:link href="http://blog.syavash.com/fa/%d8%ae%d9%88%d8%a7%d8%a8-%d8%b9%d8%ac%db%8c%d8%a8/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://blog.syavash.com/fa/%d8%ae%d9%88%d8%a7%d8%a8-%d8%b9%d8%ac%db%8c%d8%a8/</link>
	<description>خلق کن و به اشتراک بگذار...</description>
	<lastBuildDate>Sun, 22 Mar 2026 22:32:28 +0000</lastBuildDate>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.5.1</generator>
	<item>
		<title>با: آمید</title>
		<link>http://blog.syavash.com/fa/%d8%ae%d9%88%d8%a7%d8%a8-%d8%b9%d8%ac%db%8c%d8%a8/#comment-2065</link>
		<dc:creator>آمید</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://100#comment-2065</guid>
		<description><![CDATA[سلام
خواب جالبی بود من هم از خوابهایم خیلی ایده می گیرم برای نوشتن داستان های علمی و تخیلی کلا خواب ها منبع الهام هستند و میشه باهاشون زندگی کرد اگر درست بهشون نگاه کنیم
موفق باشید]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام<br />
خواب جالبی بود من هم از خوابهایم خیلی ایده می گیرم برای نوشتن داستان های علمی و تخیلی کلا خواب ها منبع الهام هستند و میشه باهاشون زندگی کرد اگر درست بهشون نگاه کنیم<br />
موفق باشید</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: dot</title>
		<link>http://blog.syavash.com/fa/%d8%ae%d9%88%d8%a7%d8%a8-%d8%b9%d8%ac%db%8c%d8%a8/#comment-2063</link>
		<dc:creator>dot</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://100#comment-2063</guid>
		<description><![CDATA[من دو شب پشت سر هم تو خوابم متوجه شدم که دارم خواب میبینم.از اونجایی فهمیدم که اتفاقات که  میوفتادن ترتیب منطقی نداشتم.به دوستم تو هواب گفتم هی الان دارم خواب میبینم! اون گفت مگه کی خوابیدی؟ یادم نیومد که کجا و کی خوابم برده که الان دارم این خوابو میبینم.ولی به دوستم گفتم بابا عیک فیلم اینسپشن شدیم ما هم :)))
.تونستم یه سری اعمال ارادی انجام بدم.اما خیلی طول نکشید.چطوری میتونم مدتش رو طولانی کنم؟؟ خیلی حال داد بهم]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>من دو شب پشت سر هم تو خوابم متوجه شدم که دارم خواب میبینم.از اونجایی فهمیدم که اتفاقات که  میوفتادن ترتیب منطقی نداشتم.به دوستم تو هواب گفتم هی الان دارم خواب میبینم! اون گفت مگه کی خوابیدی؟ یادم نیومد که کجا و کی خوابم برده که الان دارم این خوابو میبینم.ولی به دوستم گفتم بابا عیک فیلم اینسپشن شدیم ما هم <img src='http://blog.syavash.com/fa/wp-includes/images/smilies/icon_smile.gif' alt=':)' class='wp-smiley' /> ))<br />
.تونستم یه سری اعمال ارادی انجام بدم.اما خیلی طول نکشید.چطوری میتونم مدتش رو طولانی کنم؟؟ خیلی حال داد بهم</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: سارا</title>
		<link>http://blog.syavash.com/fa/%d8%ae%d9%88%d8%a7%d8%a8-%d8%b9%d8%ac%db%8c%d8%a8/#comment-2050</link>
		<dc:creator>سارا</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://100#comment-2050</guid>
		<description><![CDATA[سلام ، دوست عزیز میتونم بگم که به این سنم اصلا وبلاگ گردی نکردم  چون حوصلم نمیگیره متن بخوونم، اما الان اتفاقی اینجارو پیدا کردم و واقعا خوشم اومد ازوبلاگ و دستنوشته هاتون. 

من یه خوابی دیدم شاید برای شما هم جالب باشه :-))))

خوب ! داستان ازونجا شروع شد که من توی یه روز سر برفی یه جای گرم و نرم توی اتاقم خوابیدم و باخودم گفتم به به بهترزین نمیشه، چه خوابی کنم من!!! دیری نپایید و سارا جان خوابش برد، 
همه جا سفید بود با خط های ممتد گاهی موازی....
اطرافمو نگاهی انداختم دیدم روی یه کاغذ هستم، 
بعد یدفه دوربین از بالا گرفته شد و نگاه کردم به خودم دیدم  من عدد 9 هستم و توی یه کادر قرار دارم، 
وظیفم این بود عدد 9 یک فاکتور باشم!!! :-/  بعدش یه آدم فاکتورو میزاره توی یه ساک دستی و  من میفتم گیر میکنم لای ساک! یعنی من عاشق این خلاقیت شدم، ازون به بعد حواسم بیشتر به فاکتورها بود و  زونپس عدد 9 رو با دقت بیشتر نگاه کردم ...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام ، دوست عزیز میتونم بگم که به این سنم اصلا وبلاگ گردی نکردم  چون حوصلم نمیگیره متن بخوونم، اما الان اتفاقی اینجارو پیدا کردم و واقعا خوشم اومد ازوبلاگ و دستنوشته هاتون. </p>
<p>من یه خوابی دیدم شاید برای شما هم جالب باشه <img src='http://blog.syavash.com/fa/wp-includes/images/smilies/icon_smile.gif' alt=':-)' class='wp-smiley' /> )))</p>
<p>خوب ! داستان ازونجا شروع شد که من توی یه روز سر برفی یه جای گرم و نرم توی اتاقم خوابیدم و باخودم گفتم به به بهترزین نمیشه، چه خوابی کنم من!!! دیری نپایید و سارا جان خوابش برد،<br />
همه جا سفید بود با خط های ممتد گاهی موازی&#8230;.<br />
اطرافمو نگاهی انداختم دیدم روی یه کاغذ هستم،<br />
بعد یدفه دوربین از بالا گرفته شد و نگاه کردم به خودم دیدم  من عدد ۹ هستم و توی یه کادر قرار دارم،<br />
وظیفم این بود عدد ۹ یک فاکتور باشم!!! :-/  بعدش یه آدم فاکتورو میزاره توی یه ساک دستی و  من میفتم گیر میکنم لای ساک! یعنی من عاشق این خلاقیت شدم، ازون به بعد حواسم بیشتر به فاکتورها بود و  زونپس عدد ۹ رو با دقت بیشتر نگاه کردم &#8230;</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: حمیدرضا</title>
		<link>http://blog.syavash.com/fa/%d8%ae%d9%88%d8%a7%d8%a8-%d8%b9%d8%ac%db%8c%d8%a8/#comment-2040</link>
		<dc:creator>حمیدرضا</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://100#comment-2040</guid>
		<description><![CDATA[خیلی جالب بود، اتفاقا منم به این مسائل خیلی علاقه دارم.
چند روز پیش توی خواب یکی از دوستامو دیدم، بهم گفت داریم خواب میبینیم، گفتم خب پس بیا با هم تلپاتی کنیم شطرنج بازی کنیم، یهو بالای یه ساختمون ظاهر شدم داشتم باهاش شطرنج بازی میکردم، به مهره ها نگاه کردم گفتم الان رومو برگردونم دوباره نگاه کنم جاهاشون عوض شده، خلاصه عوض نشد! داشتم بازی میکردم که بعد 10 ثانیه رویام از هم پاشید.
جدیدا زیاد توی خواب میفهمم که دارم خواب میبینم زندگیم با خوابم قاطی شده]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>خیلی جالب بود، اتفاقا منم به این مسائل خیلی علاقه دارم.<br />
چند روز پیش توی خواب یکی از دوستامو دیدم، بهم گفت داریم خواب میبینیم، گفتم خب پس بیا با هم تلپاتی کنیم شطرنج بازی کنیم، یهو بالای یه ساختمون ظاهر شدم داشتم باهاش شطرنج بازی میکردم، به مهره ها نگاه کردم گفتم الان رومو برگردونم دوباره نگاه کنم جاهاشون عوض شده، خلاصه عوض نشد! داشتم بازی میکردم که بعد ۱۰ ثانیه رویام از هم پاشید.<br />
جدیدا زیاد توی خواب میفهمم که دارم خواب میبینم زندگیم با خوابم قاطی شده</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: UMD</title>
		<link>http://blog.syavash.com/fa/%d8%ae%d9%88%d8%a7%d8%a8-%d8%b9%d8%ac%db%8c%d8%a8/#comment-2036</link>
		<dc:creator>UMD</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://100#comment-2036</guid>
		<description><![CDATA[you need to read &quot;an interpretation of dreams&quot; by Sigmund Freud]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>you need to read &#8220;an interpretation of dreams&#8221; by Sigmund Freud</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: kasra</title>
		<link>http://blog.syavash.com/fa/%d8%ae%d9%88%d8%a7%d8%a8-%d8%b9%d8%ac%db%8c%d8%a8/#comment-416</link>
		<dc:creator>kasra</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://100#comment-416</guid>
		<description><![CDATA[راستی اینم ایمیلم kasra.azadi1987@gmail.com ]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>راستی اینم ایمیلم <a href="mailto:kasra.azadi1987@gmail.com">kasra.azadi1987@gmail.com</a> </p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: kasra</title>
		<link>http://blog.syavash.com/fa/%d8%ae%d9%88%d8%a7%d8%a8-%d8%b9%d8%ac%db%8c%d8%a8/#comment-415</link>
		<dc:creator>kasra</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://100#comment-415</guid>
		<description><![CDATA[سلام دوستان.به نظر موضوع جالبی میاد.من هم تا بحال هوشیاری در خواب رو تجربه کردم اما زیاد طولانی نمیشه چون به محض اینکه متوجه میشم خوابم و سعی میکنم خواب رو تغییر بدم حس میکنم روحم به  میلیون ها ذره تقسیم میشه و با سرعت نور حرکت میکنه که مثلا به جایی که نیت کردم برم که متاسفانه همون اول راهی از شدت سرعتش از خواب بیدار میشم ! خواب دنیای فوق العاده ای هست و من امیدوارم اسرارش کشف بشه . یه ایده جدید به ذهنم رسیده ! ما ادما تو واقعیت دوست هایی پیدا میکنیم و همینطور دوستای مجازی تو این زمونه مد شده اما به نظر شما میشه تو خواب هم دوستی رو که میخوای پیدا کنی ؟ من از همه دوستانی که هوشیاری تو خواب دارن دعوت میکنم که توی خواب با من دوست بشن . هرکسی اعلام امادگی کنه باید اسمش رو بدونم و اینطوری تلاش 2 طرفه برای ملاقات تو رویا شروع میشه. البته رویای هرکسی ساخته روح خودشه و فکر نکنم کسی از بیرون بیاد تو خواب یکی دیگه . اما فایده این کار اینه که میتونیم بفهمیم روح نامحدود ما توی خواب میتونه کسی رو که ندیده تا حالا شبیه سازی کنه و اگر اره تا چه مقدار میتونه ازش اطلاعات بگیره..  روش کار مثل اینه که اگر همه ادمای دنیا تو ویکی پدیا پیج داشتن و ما  میخواستیم اسم و فامیل کسی رو سرچ کنیم ! تفاوت توی دیتا بیس هست که برای روش ما قراره  پتانسیل ضمیرناخوداگاه و ارتباط روح بشری  نقش دیتا بیس کاملی رو بازی کنه که البته دسترسی بهش اسون نیست ! و توی نتایج هم تفاوت اینه که اگه تو ویکی پدیا فرضا \&quot; علی دارابی \&quot; رو سرچ کنیم ممکنه لیست بلند بالایی ازین اسم بگیریم اما تو روش ما دقیقا میدونیم کدوم علی دارابی تو ذهنمون هست .دوستانی که تمایل  دارن ایمیل بذارن و ممنون از پست خوبت سیاوش جان]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام دوستان.به نظر موضوع جالبی میاد.من هم تا بحال هوشیاری در خواب رو تجربه کردم اما زیاد طولانی نمیشه چون به محض اینکه متوجه میشم خوابم و سعی میکنم خواب رو تغییر بدم حس میکنم روحم به  میلیون ها ذره تقسیم میشه و با سرعت نور حرکت میکنه که مثلا به جایی که نیت کردم برم که متاسفانه همون اول راهی از شدت سرعتش از خواب بیدار میشم ! خواب دنیای فوق العاده ای هست و من امیدوارم اسرارش کشف بشه . یه ایده جدید به ذهنم رسیده ! ما ادما تو واقعیت دوست هایی پیدا میکنیم و همینطور دوستای مجازی تو این زمونه مد شده اما به نظر شما میشه تو خواب هم دوستی رو که میخوای پیدا کنی ؟ من از همه دوستانی که هوشیاری تو خواب دارن دعوت میکنم که توی خواب با من دوست بشن . هرکسی اعلام امادگی کنه باید اسمش رو بدونم و اینطوری تلاش ۲ طرفه برای ملاقات تو رویا شروع میشه. البته رویای هرکسی ساخته روح خودشه و فکر نکنم کسی از بیرون بیاد تو خواب یکی دیگه . اما فایده این کار اینه که میتونیم بفهمیم روح نامحدود ما توی خواب میتونه کسی رو که ندیده تا حالا شبیه سازی کنه و اگر اره تا چه مقدار میتونه ازش اطلاعات بگیره..  روش کار مثل اینه که اگر همه ادمای دنیا تو ویکی پدیا پیج داشتن و ما  میخواستیم اسم و فامیل کسی رو سرچ کنیم ! تفاوت توی دیتا بیس هست که برای روش ما قراره  پتانسیل ضمیرناخوداگاه و ارتباط روح بشری  نقش دیتا بیس کاملی رو بازی کنه که البته دسترسی بهش اسون نیست ! و توی نتایج هم تفاوت اینه که اگه تو ویکی پدیا فرضا \&#8221; علی دارابی \&#8221; رو سرچ کنیم ممکنه لیست بلند بالایی ازین اسم بگیریم اما تو روش ما دقیقا میدونیم کدوم علی دارابی تو ذهنمون هست .دوستانی که تمایل  دارن ایمیل بذارن و ممنون از پست خوبت سیاوش جان</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: nimah2o</title>
		<link>http://blog.syavash.com/fa/%d8%ae%d9%88%d8%a7%d8%a8-%d8%b9%d8%ac%db%8c%d8%a8/#comment-414</link>
		<dc:creator>nimah2o</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://100#comment-414</guid>
		<description><![CDATA[یه نکته ای که در مورد خواب قبلا ها از یه عالم شنیدم و برام خیلی جالب بود این بود که خواب از چیزهایی که به هیچ وجه ارادی نیست (مگر برای بعضی از افراد) یعنی هر چقدر هم که شما خسته باشید نمی تونید اراده کنید و همون لحظه به خوابتون ببره ، چون در این حالت میتونید به روحتون مسلط بشید و روحتون رو مدیریت کنید .
البته بعضی از علما و همچنین کسانی که به جسمشون سختیه زیادی داده باشند به قدرت خواب اختیاری یا خلاء روح میرسند که میتونند که کارهای خیلی عجیبی انجام بدن .]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>یه نکته ای که در مورد خواب قبلا ها از یه عالم شنیدم و برام خیلی جالب بود این بود که خواب از چیزهایی که به هیچ وجه ارادی نیست (مگر برای بعضی از افراد) یعنی هر چقدر هم که شما خسته باشید نمی تونید اراده کنید و همون لحظه به خوابتون ببره ، چون در این حالت میتونید به روحتون مسلط بشید و روحتون رو مدیریت کنید .<br />
البته بعضی از علما و همچنین کسانی که به جسمشون سختیه زیادی داده باشند به قدرت خواب اختیاری یا خلاء روح میرسند که میتونند که کارهای خیلی عجیبی انجام بدن .</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: Mohammadreza</title>
		<link>http://blog.syavash.com/fa/%d8%ae%d9%88%d8%a7%d8%a8-%d8%b9%d8%ac%db%8c%d8%a8/#comment-413</link>
		<dc:creator>Mohammadreza</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://100#comment-413</guid>
		<description><![CDATA[سلام
لابد اینسپشن رو دیدی شب قبلش ;)]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام<br />
لابد اینسپشن رو دیدی شب قبلش <img src='http://blog.syavash.com/fa/wp-includes/images/smilies/icon_wink.gif' alt=';)' class='wp-smiley' /> </p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: Nika</title>
		<link>http://blog.syavash.com/fa/%d8%ae%d9%88%d8%a7%d8%a8-%d8%b9%d8%ac%db%8c%d8%a8/#comment-412</link>
		<dc:creator>Nika</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://100#comment-412</guid>
		<description><![CDATA[خواب دنیای خیلی جالبیه... خیلی باحاله ... من وقتی یه کاری رو بکنم که می دونم و مطمئنم تو واقعیت همچین چیزی امکان نداره من انجامش بدم چون اصلا تو شخصیت من نیست و این حرفا قشنگ می فهمم دارم خواب می بینم اما نکتش اینجاست که قشنگ تو خواب یه هو بر می گردم واسه دلداری دادن به خودم می گم اینکه خوابه واقعیت نداره... ولی چیزی که برای من تازگیا خیلی زیاد شده اینجوریه که خیلی خواب هام دژاووش زیاد شده... طوری که اونقدر تو بیداری از همه می پرسم مطمئنی فلان کار رو قبلا نکردیم با فلان حرف رو نزدیم؟؟؟ دیگه اونقدر زیاد شده که نمی دونم خواب بوده یا واقعیت یعنی مثلا می گم قبلا خواب دیدم تولد یکیه و من تو اف بی بهش تبریک گفتم و یه کانورسیشن هم باهم داشتیم خیلی واضح خب من اینجا نمی دونستم که خواب می بینم و بعد 2ماه که اون واقعا تولدش بود من 3 روز تمام داشتم باهاش بحث می کردم که تو دو ماه پیش تولدت بود و این حرفا رو زدیم و... :)) از این اتفاقا اونقد زیاد افتاده حتی من فکر می کردم یه درس رو پاس کردم و در صورتی که اصلا سر اون کلاس تاحالا نرفته بودم و به ضور دوستم رفتم نگاه کردم سایت دانشگاه رو دیدم که واقعا نگرفتم وقتی کلاس رو گرفتم رفتم سرش همه درساش برام تکراری بود خط به خطش... :)) فاینالمم سر همین قضیه 20 شدم]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>خواب دنیای خیلی جالبیه&#8230; خیلی باحاله &#8230; من وقتی یه کاری رو بکنم که می دونم و مطمئنم تو واقعیت همچین چیزی امکان نداره من انجامش بدم چون اصلا تو شخصیت من نیست و این حرفا قشنگ می فهمم دارم خواب می بینم اما نکتش اینجاست که قشنگ تو خواب یه هو بر می گردم واسه دلداری دادن به خودم می گم اینکه خوابه واقعیت نداره&#8230; ولی چیزی که برای من تازگیا خیلی زیاد شده اینجوریه که خیلی خواب هام دژاووش زیاد شده&#8230; طوری که اونقدر تو بیداری از همه می پرسم مطمئنی فلان کار رو قبلا نکردیم با فلان حرف رو نزدیم؟؟؟ دیگه اونقدر زیاد شده که نمی دونم خواب بوده یا واقعیت یعنی مثلا می گم قبلا خواب دیدم تولد یکیه و من تو اف بی بهش تبریک گفتم و یه کانورسیشن هم باهم داشتیم خیلی واضح خب من اینجا نمی دونستم که خواب می بینم و بعد ۲ماه که اون واقعا تولدش بود من ۳ روز تمام داشتم باهاش بحث می کردم که تو دو ماه پیش تولدت بود و این حرفا رو زدیم و&#8230; <img src='http://blog.syavash.com/fa/wp-includes/images/smilies/icon_smile.gif' alt=':)' class='wp-smiley' /> ) از این اتفاقا اونقد زیاد افتاده حتی من فکر می کردم یه درس رو پاس کردم و در صورتی که اصلا سر اون کلاس تاحالا نرفته بودم و به ضور دوستم رفتم نگاه کردم سایت دانشگاه رو دیدم که واقعا نگرفتم وقتی کلاس رو گرفتم رفتم سرش همه درساش برام تکراری بود خط به خطش&#8230; <img src='http://blog.syavash.com/fa/wp-includes/images/smilies/icon_smile.gif' alt=':)' class='wp-smiley' /> ) فاینالمم سر همین قضیه ۲۰ شدم</p>
]]></content:encoded>
	</item>
</channel>
</rss>
