امروز تولد داداش گُلمه!

آرش محمودیان

آرش محمودیان

امروز تولد آرش جونه! کسی که از همه توی این دنیا بیشتر دوسش دارم!

آرش جونم امروز ۹ ساله شد!

این گلی که عکسش رو این بقل می بینید یکی از موفق ترین انسان هایی هست که می شناسم! مطمئن هستم یک آدم خیلی خیلی موفق خواهد شد!

خیلیا ازم خواستن از آرش یکم تعریف کنم. توی این پستم قصد دارم همین کارو بکنم.

نمی دونم از کجا شروع کنم! اول از همه باید بگم این موجود فوق العاده باهوش هست. من یادمه هنوز مدرسه نمی رفت و ضرب یک رقم تا یک رقم بلد بود. کلاس اول که رفت یکی از کارهاش این بود که ماشین حساب رو نگاه می کرد و میومد از من و مادرم می پرسید این علامت چیکار می کنه؟ هیچ وقت یادم نمیره وقتی اومده بود و به من گیر داده بود که من جمع و تفریق و ضرب و تقسیم و توان رو بلدم، و بعد به علامت رادیکال توی ماشین حساب اشاره کرده بود و می گفت این چیکار می کنه!

حالا باز این مورد خوب بود. یادمه مساحت مربع و مستطیل رو مادرم به آرش یاد داده بود. بعد آرش چند روز بعد با یک ورق پر از شکل پیش من اومده بود و توی ورق عکس کلی دایره در سایز های مختلف کشیده شده بود که به تعداد زیادی مستطیل تقسیمشون کرده بود و به من می گفت سیاوش مساحت دایررو چجوری باید در آورد؟ من یکم فکر کردم… گفتم خوب آخه به آرش چجوری بگم مساحت دایره می شه پی آر به توان دو! بر فرض هم به آرش جون بگم این علامت عدد پی هست، ممیز رو چیکار کنم! یادمه بهش گفتم الآن نمی تونم یادت بدم و اون هم شروع کرد به گریه کردن و باز هم یادم نمیره که براش توضیح دادم باید شعاع دایررو در خودش ضرب کنی و بعد اونو در عدد ۳۱۴ ضرب کنی، نتیجش که بدست اومد باید یک نقطه بعد از رقم دومش قرار بدی. و بهش نحوه ی خوندن اعداد اعشاری رو گفتم، مثلا ۲ ممیز ۲۶ . جالب بود برام که بعدش ازش مساحت دایره با شعاع ۲ و ۴ رو ازش پرسیدم و ذهنی بهم جوابشونو داد!

خیلی قبل تر از ماجرای دایره یک روز یکی از دوستام اومد خونمون. قبلاً از من شنیده بود که آرش ریاضیو خیلی دوست داره. وقتی آرشو دید بعد از سلام و احوال پرسی به آرش گفت:‌ “آرش شنیدم ریاضیت خیلی خوبه، حالا بهم بگو ببینم ۳ ضرب در ۸ چند میشه؟”. آرش که اون زمان هنوز نباید جمع رو هم بلد می بود سریع گفت:‌ “معلومه دیگه! میشه ۲۴ تا”. بعد دوستم کلی تعجب کرد. ازش چند تا دیگه سوال کرد تا رسید به ۲ ضرب در ۵۰ . آرش با خنده گفت نمی دونم دیگه اینو، خیلی عددش بزرگه. بعد دوستم هم خندید. یه چند دقیقه گذشت و منو دوستم داشتیم با هم صحبت می کردیم که یهو آرش گفت میشه ۱۰۰ تا. بعد دوستم نگاش کرد گفت :‌ “باریکلا! چطوری حساب کردی؟”. آرشم گفت معلومه دیگه ۵۰ بار ۲ رو با خودش جمع کردم!

از این خاطره ها خیلی یادمه… شاید براتون جالب باشه که بدونید آرش کلاس سوم رو جهشی خوند و وقتی کلاس چهارم نشست معلم کلاس چهارم قبل از اینکه بدونه آرش جهشی خونده به مدیر مدرسه گفته بود آرش خیلی ریاضیش جلوتر از کلاسه. بعداً که متوجه شده بود آرش باید کلاس سوم باشه الآن کلی تعجب کرده بود. چند مدت بعد با صحبت مادرم با مدرسه یک کلاس مخصوص تیزهوشان برای بچه های پنجم گذاشتن، و معلم تیزهوشانشون جلسه ی دوم از مادرم خواست تا باهاش صحبت کنه و از آرش کلی تعریف کرد و پرسید چجوری روی آرش کار شده.

آرش جون از ۶ سالگی همیشه وقتی در حال برنامه نویسی بودم میومد کنارم میشست تا ببینه چیکار می کنم. از اونجا فهمیدم خیلی به برنامه نویسی علاقه داره! اما چند تا مشکل وجود داشت و بزرگ ترینش این بود که آرش سرعت تایپ کردنش خیلی کم بود. از یه روزی قرار شد آرش توی Notepad هر روی یک متن ۲ خطی بنویسه که کم کم به ۱۰ خط رسوندش! بعد از اون توی ۷ سالگی برنامه نویسی Visual Basic رو با آرش شروع کردم. واقعاً باورم نمیشد که یک بچه ی ۷ ساله بتونه این مباحث رو انقدر سریع بگیره… من به این موضوع اعتقاد دارم که هر نسل باهوش تر از نسل قبل هست و خیلی چیزایی که نسل قبل توی اون سن متوجه نمیشرو متوجه میشه. اما آخه آرش که نسل بعد از من نیست!‌ :پی

آرش بعد از یکی دو ماه دیگه برای خودش می تونست برنامه بنویسه و من هر چند روز یک تمرین بهش می دادم. مثلاً برنامه ای که مساحت دایره و مستطیل رو در بیاره. یا برنامه ی یک ساعت یا … بعضی اوقاتم آرش خودش صورت مسئلرو طرح می کرد. مثلاً یک بار، یک برنامه نوشته بود که یک کرنومتر داشت که داشت رو به پایین میشمرد. بعد به من اومد و گفت من یه کاری باهات دارم! من گفتم چه کاری؟ گفت نمی گم باید وقتی این ساعته ۰ شد در کمتر از ۱ دقیقه دکمه ی کنارش رو بزنی تا کاری که دارمو ببینی. بعد یکم محاسبه کردم و دیدم زمانسنج ساعت ۴ صبح صفر میشه! خلاصه تا ساعت ۴ صبح بیدار موندم تا دکمرو بزنم. برنامه کاملاً درست کار کرد و وقتی دکمرو زدم یک پیام با متن “Shookhi kardam” ظاهر شد!

آخرین خاطره ای که از آرش جونم می خوام بنویسم برای ۷ سالگیشه! اون زمانی که من ویولن تمرین می کردم و آرش جون هم همیشه می خواست یاد بگیره. تا یک روز سعی کردم نوت خوندن رو بهش یاد بدم. براش در حدود ۱ ساعت خط های نوت و صدای نوت های اصلی رو توضیح دادم و صدای ۴ سیم اصلی ویولن رو بهش یاد دادم. و باز هم باورم نمی شد آرش انقدر زود بتونه صدای سیم ها رو به ذهنش بسپاره. روز دوم آرش جون صفحه ی اول و دوم کتاب ویولن من رو می تونست بزنه! تنها مشکل این بود که ویولین من برای آرش یکم بزرگ بود :دی.

در نهایت من واقعاً خوشحالم که همچین داداشی دارم. مطمئن هستم یک روز آرش محمودیان یک اسم شناخته شده در ایران و جهان خواهد بود و زندگی خیلیا رو عوض خواهد کرد.

balloons_birthday_cake

آرش جونم، تولدت مبارک…

اگر دوست داشتید می تونید توی وبلاگ آرش محمودیان بهش تولدش رو تبریک بگید. مطمئنم خیلی خوشحال میشه…

15 فکر می‌کنند “امروز تولد داداش گُلمه!

  1. امید پیله ور

    وااااایییی

    ایویل آرش جووون،

    دوستان من که با آرش چت میکنم، وقعا میگم که اصلا باورم نمیشه که اون ۹ سالش باشه :D

    آرش جون، دیدی آخرش تولد خودته، نه سروش ;)

    تولد مبارک :X

    پاسخ
  2. علی

    خیلی خوبه
    اون روز هم کلی تعجب کردم که اینارو بهم گفتی …
    ۱. شما مدیون مادرتون هستید واقعاٌ قدرشو بدونید
    ۲. آرش چون ذهن خلاقی داره باعث میشه به همه چی کنجکاوی کنه . پس خیلی باید حواست به آرش و دوستانی که انتخاب میکنه باشی

    پاسخ
  3. رضا

    سلام سیاوش جان
    خیلی مراقبش باش… آدمهای بزرگ، دشمنهای بزرگی هم دارن… فکر کنم خودت تو زندگیت به همین نتیجه شخصی رسیده باشی!
    خیلی خوشحالم که همچین داداش گلی داری،بخدا به قدری خوشحال شدم انگار داداش خودمه،پیشرفت اونهم پیشرفت خودم و کشورم هست.. آرش به تو باید افتخار کنه که چه داداش سالم ، مودب و باهوشی داره… همانطور که تو بهش افتخار میکنی
    خیلی مراقبش باش، مراقب دوستاش و خانواده دوستاش باش…
    نمیخوام خاطره تلخ بگم ولی تجربه ای که گفتنش رو وظیفه خودم میدونم…من یه دوست به اسم ناصر داشتم خیلی باهوش بود… یادمه وقتی بچه بودیم،الگوی معلما واسه دانش آموزا بود… از ناصر یادبگیرین… ناصر فلانه بهمانه… ولی آخر سر این گفتن ها باعث شد سرزبونها بیفته و چون مدرسه ما بدترین مدرسه شهر بود اول سیگاریش کردن و یواش قلیان بعد حشیش و آخر سر تو سن ۱۷ سالگی معتادش کردن و تو بدترین وضع از دنیا رفت… بعد از استعمال مواد مخدر تو خیابون با موتور به جدول زده بود اونهم تو بلوار خلوت… چقدر کشید تا پیداش کنن اونهم …. نمیخوام بترسونمت ولی خیابون و اجتماع اینطوریه.. وحشی و بیرحمه…
    درضمن! من فامیلمو نبین پدر بزرگ رستمه!! پدر بزرگ نیستم! فقط به عنوان یه دوست گفتم….
    وگرنه عددی نیستم که بخوام به آدم بزرگواری مثل شما پند و اندرز بدم…
    اگر وقت کردی به ما هم سری بزنی…
    موفق باشی سیاوش جان!

    پاسخ
  4. دوست قدیمی

    سلام سیاوش جون
    کلی دلم برات تنگ شده ! واسه آرش جون
    خوبین!
    یه کم دیر دیدم این پیامو:)) خوب ببخشید
    اما تولد این کوچولوی باهوش شیرین توپولو مبارک باشه
    خیلی خیلی دوست داشتنیه
    قربانت sefid88

    پاسخ
  5. یکی یه دونه

    یه چند سالی منتظر می مونیم تا این نابغه رو در عرصه های پیشرفت (صد در صد آی تی! :دی) ببینیم.

    کاش ما هم یه دادشی می داشتیم تا بشه رغیب آقا آرش :) )

    پاسخ
  6. رها

    سلام من تصادفی اومدم
    خیلی تصادفی
    امیدوارم موفق باشه
    فقط یه چیزی بگم من براش دعا میکنم یه آدم بزرگ بشه
    بزرگه بزرگ
    فقط چون توی ایران به پیشرفتاش میرسه
    مثه خیلیا نامردی نکنه و بره توی کشورای دیگه
    البته میدونم اینجوری نمیشه

    پاسخ

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>